محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

315

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )

بعضى روايات آمده است كه بر غواطه به قبيلهء مشهور زناته انتساب دارد . ابن خلدون مىگويد كه ايشان ، هم از حيث موطن و هم از حيث جوار از مصامده‌اند . نيز مىگويد كه بر غواطه از قبايل مختلفند كه در تحت يك اصل واحد جاى ندارند . آميزه‌هايى از بربر هستند كه همه تابع يك مذهبند : مذهب صالح بن طريف . « 11 » صالح بن طريف براى خود در آن منطقه رياست و قدرتى كسب كرده بود . حوزهء فرمانروايى او منطقهء تامسنا بود و ساحل اقيانوس اطلس ؛ شمال آن از مور و جنوبش آسفى . اعقاب و خويشاوندان صالح پس از او به امارت رسيدند . مشهورترين ايشان در اواخر قرن سوم ابو غفير محمد بن معاذ بن اليسع بن صالح بود كه شوكت و قدرتى تمام داشت . او را در ميان بربرها جنگهاى مشهورى است ، و نيز با ملوك مغرب و اندلس از ادريسيان و بنى اميه و شيعه جنگهايى كرده بود . يك بار هم بابلكين بن زيرى زعيم صنهاجه جنگيده بود . اين جنگ در سال 368 ه هنگامى كه بلكين به مغرب لشكر آورده بود رخ داد . اميرشان ابو منصور عيسى بن ابى الانصارى با قوم خود به مقابلهء او رفت ، ولى كشته شد و لشكرش منهزم گرديد و بلكين دست به كشتار آنان زد . سپس المنصور بن ابى عامر به جنگشان لشكر برد . اين لشكر به سردارى غلام او واضح بود . واضح نيز قتل و غارت بسيار كرد . بنى يفرن هم با آنان به جنگ پرداختند . بدين‌گونه قبايل بر غواطه هدف تعرض دشمنان بودند تا آنگاه كه در اوايل قرن پنجم مرابطون ظهور كردند . قتال مرابطون با اين اقوام كافر و ثنى امرى طبيعى بود ؛ از اين‌رو عبد اللّه بن ياسين و سردارش ابو بكر اللمتونى با سپاهيان مرابط رهسپار سرزمين بر غواطه شدند . در اين روزها اميرشان ابو حفص بن عبد اللّه بن ابى غفير بن محمد بن معاذ بود . ميان مرابطون و بر غواطيون نبرد درگرفت . در اين نبرد عبد اللّه بن ياسين الجزولى امام مرابطون و بنيانگذار طايفهء ايشان زخمهاى سخت برداشت كه در همان روز از آن زخمها كشته شد . عبد اللّه پيش از مرگ ، شيوخ مرابطون را جمع كرد و آنان را به پايدارى در جنگ تحريض نمود و از عواقب تفرقه بيمناك گردانيد و از حسدورزى در رياست برحذر داشت . قتل او در بيست و چهارم جمادى الاول سال 451 ه / 1059 بود . در مكانى موسوم به كريفله در نزديكى تامسنا درگذشت . بر سر قبر او بعدها مسجدى ساختند . گور او

--> ( 11 ) . ابن خلدون : العبر ، ج 6 / ص 209 و 210 . السلاوى : الاستقصاء ، ج 1 / ص 103 .